تبليغاتX
ناف بر یده از کهکشان بی شیر
                به مرتضی عابدینی و سه تارش که  رو   زمین مونده و۲۳ ساله شدنم در طبقه هجدهم ساختمان اسفند

در آغاز هیچ نبود

تنها پرتاب بود

و پرتاب نزد مادرم بود

و پرتاب من بودم

"سه تارتو وردار مرتضی

انگا خاک سید خلیل

 ا او ور کوهای غروب

چرخ خورده و

چرخ خورده

اومده آروم نشسه رو سیمای سه تار تو

ورش دار ا گوشه ی سردابه

سه تارتو ور دار مرتضی"

 

و به دیواره ی رحم پرتاب شدم

به حاشیه ی متن

دره های تن سبز گهواره ام بودند

قوس رودخانه ها

طاق های بازار قماش فروش ها

منحی قاف ها و شین های شعر حافظ

گهواره ام بودند

"گفتی ای آدمو کیه که داره می خونه مرتضی؟

کینگه؟چیپسه؟کیه؟

انگا شروه ها و دشتسونیای خودمونه

که یکی داره با زبون خارجی می خونه شون

یا انگا رو تپه های همی رودخونه شور خودمون

یکی دم غروب سیزه به در

دلش گرفته باشه و نیگی بوخونه

نگفتی اسم ای آدمو چیه مرتضی!"

هی گله گله زنگوله از سر کوچه ی بن بستمان رد می شد

هی طاقه طاقه قماش از دوش زاینده رود

 هی قطار قطار چنار از فبرستان امامزاده طاهر

هی زرتشت زرتشت کلمه از کتابفروشی اوستا

هی دسته دسته ریواس

از میدان کرجی های گل گرفته رد می شد

هی 

کلاغ

کلاغ چشم

از زمستان شعر هام

"تنبور بزن مرتضی جان!

تنبور بزن!"

پرتاب می شدم

از شهریور خسته خانه شیراز

                       

         به مرداد مرداد گورستان جهرم

از سیاه در سیاه یلدای نوجوانی

                       

          به عسل بر عسل تلخ جوانی

پر

تاب

می

 شدم

 

کلمات نازاده

در سلول های سرم زندانی بودند

ترانه های نا سروده:

 ای غروب جاده ی جمعه غیاب تن تو

موهات شکل اول پاییز زرد سبز

هی می وزند از شب تاریک رو سریت

در تو درخت های ولی عصر مرده اند

سه شنبه ساعت چنذ آسمان به گریه می افتد؟

درنگ عقربه های جهان به گریه...

سه شنبه ساعت چند

شعر های من

از شعله ی موهات می پرند؟

انگشت های من

از ابروباد ابروهات؟

شب کدام چارشنبه ی ناسور

کلاغ چشم هام

از دستشاخه های ناتمام چنار های ولی عصر

 

کلاغ های چشم هام

خسته از تمام

کتاب های مقدس و

نا مقدس

از  متنشاخه های نا تمام چنار ها...

"سه تار بزن مرتضی جان!

سه تار بزن!" 

عکس از نیلوفر بنی صدر

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم اسفند 1384ساعت 11:58  توسط سعید بی نیاز  | 

 

نمی توانم پست طولانی بزنم. ما همه خوبیم را بعدا معرفی می کنم. فیلم محشری ست. فعلا فقط یک طرح از خودم:

غروب زمستان پارک

قار قار کشدار  کلاغ ها 

ذهن پیر مرد

معنای کوچک

 

+ نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم اسفند 1384ساعت 14:54  توسط سعید بی نیاز  | 

خیلی با خودم کلنجار رفتم که این تغییر وضعیت را توی وب انجام دهم یا نه. ولی تصمیم دارم دیگر روزنوشت نزنم. می خواهم پنهان شوم پشت شعر/داستان کوتاه و نقد و تحلیل. مهم هم نیست مال خودم باشد یا یک دیوانه ی دیگر!

 دکتر زمانی *را نی شناسم ولی این مقاله که دیروز در صفحه پزشکی شرق  با عنوان زبان گزارش صبحگاهیچاپ شده بود هم از نظر من که با حوزه ی زبان نا آشنا نیستم و هم مهدی که فوق لیسانس زبان شناسی می خواند محشر است:
 

 

175089.jpg

«انترنى» كه «هيستورى» آن «كيس» را مى خواند گفت بيمار سابقه مصرف «اسموكينگ» نداشته است. استادى كه حق استادى بر گردن همه ما دارند فرمودند چى شد؟ چى گفتى، «انترن» كه دستپاچه شده بود كار را خراب تر كرد و گفت ببخشيد «اسموكينگ» نمى كرده است. استاد فرمودند پسر جان اين چه زبانى است بگو «اسموكر» نبوده است و خودت را راحت  كن. بعد «انترن» مربوطه به «هيستورى» اش اينگونه ادامه داد: در سمع «لانگ» صداى اضافى به گوش نرسيده است «رايت» ش نسبت به دست «لفت» اندكى سيانوزه بود. ديگر كسى اعتراضى نكرد. اشكال اين جوان در به كار بردن كلمات انگليسى به نحوى نابجا نبود. بلكه او زبان رايج در يك بيمارستان آموزشى را به درستى نياموخته بود و مگر نه اينكه براى پرداختن به هر فن و حرفه اى ابتدا بايد زبان آن حرفه را آموخت؟ زبان رمز و شگرد است، زبان دانش است در يك كلام زبان قدرت است. جوان با كاربرد نادرست اين زبان در واقع خود را خلع سلاح كرده بود. پس ابتدا ببينيم اين چگونه زبانى است تا بعد برسيم به معايب و مفايد اين زبان خاص.
مهم ترين خصوصيت اين زبان اين است كه در آن كلمات خارجى با قوانين  گرامرى فارسى صرف و نحو مى شوند، حروف اضافه هم عمدتاً فارسى هستند ولى در مورد چگونگى تلفظ كلمات خارجى هيچ قاعده روشنى وجود ندارد و بستگى زيادى به ميزان تبحر فرد در زبان مربوطه دارد و اين مهم ترين نكته اى است كه در ميزان تاثير و برد اين زبان نقش دارد اما اصرارى هم در تلفظ دقيق انگليسى يا آمريكايى يا فرانسه كلمات وجود ندارد و حتى مى توان اين كلمات را به شكل كاملاً فارسى شده آن به كار برد يا حتى سعى كرد تلفظ اصلى را تقليد كرد و موفق هم نشد. ميزان استفاده از كلمات خارجى هم دستور العمل مشخصى ندارد و در هر محل با محل ديگر و در هر زمان با زمان ديگر متفاوت است.
اين زبان نه انگليسى است نه فارسى، اگر يك انگليسى زبان به آن گوش دهد از زيادى كلمات انگليسى تعجب خواهد كرد و اگر مختصرى طب بداند مى فهمد كه درباره چه چيزى صحبت مى شود و اگر يك فارسى زبان به آن گوش دهد مجذوب و مسحور يك بحث علمى سطح بالا خواهد شد. رسم الخط اين زبان در بسيارى از موارد فارسى با درجات متفاوتى از رسم الخط انگليسى است و گاه اين رسم الخط در برخى از دانشگاه ها كاملاً انگليسى مى شود.مثل هر زبان ديگرى يك زمينه خاص اجتماعى و فرهنگى باعث پديد آمدن اين زبان شده و نياز خاصى مى بايد به واسطه اين زبان برآورده شود كه اين نياز خاص خالى از نوعى اقتدار و اعمال سلطه و نوعى همبستگى حرفه اى نبوده و نيست.
اين زبان خاص باعث نوعى همبستگى حرفه اى در بين كاربران مى شود و كمربندى حيثيتى پيرامون پزشكان مى تند. اين كمربند نوعى امنيت و اعتماد به نفس خصوصاً براى پزشك جوان فراهم مى آورد. او به ريسمانى چنگ زده كه به رشته اى نيرومند از حقايق منسجم متصل است. در واقع بخش عظيمى از آموزشى كه او بايد بگيرد آموزش همين امنيت و اعتماد به نفس است، آموزش جرات «مداخله» است. مداخله صرف از مهم ترين كارهاى پزشكى است. در نگاه به گذشته وقتى كه حاصل كار پزشكان باستان را برمى رسيم تنها چيزى كه از آنان هنوز به عنوان پزشك مى ماند همين صرف مداخله است. همين متولى مرض و مريض بودن است. از ما آيا چيزى به جز مداخله باقى خواهد ماند يا خير، چيزى است كه تاريخ نشان خواهد داد. پس زبان خاص زمينه اى را براى اين حق و جرات دخالت فراهم خواهد آورد. اما از اينها گذشته بايد قبول كرد كه كاربرد بسيارى از كلمات خارجى داراى بار معنايى بسيار بالاتر است تا كلمات فارسى، فقط به اين دليل ساده كه اين كلمات گوياى مفاهيم و حقايقى هستند كه توليد فارسى زبانان نيست. واقعيت اين است براى اينكه زبان فارسى را پاس بداريم ابتدا بايد دانش فارسى را پاس بداريم. چيزى كه در ذهن فارسى پرداخته شود بى ترديد نامى فارسى خواهد داشت و تاريخ آن را با قواعد فارسى صرف خواهد كرد. بى ترديد در اين دعواى قديمى زبان شناسان با ادبا حق با زبان شناسان است. اما زبان مورنينگ رپورت نه فقط از اين زاويه تنگ اديبانه بلكه از زواياى ديگر هم داراى مضراتى است. از آنجا كه «فقط نمادهاى ناآشنا قادر به حفظ تجلى قدسى هستند» (امبرتو اكو) غرابت كلمات نوعى تجلى قدسى مى افزايند و كاربرد اين تجلى قدسى چيزى نخواهد بود جز پوشاندن جهالت پزشك. اعمال قدرت در بين بيماران و همكاران به واسطه ابزارى كه صرفاً با يك تجلى قدسى نمايانده مى شود. گويى پزشكان در كسوت كاهنان معبدى ظاهر مى شوند كه از «حقيقت» هايى مرموز پاسدارى مى كنند.
اقتدارى كه اين زبان زرگرى مى آفريند بسيار سنگين تر و پيچيده تر از اقتدار و فاشيسمى است كه در جوهر هر نوع «زبان» نهفته است. (رولان بارت) فاشيسم موجود در زبان در نهايت مفهومى را كه در ذهنى پديده آمده به كلمه اى محدود مى كند و «مفهوم» را به سوى چشمه اى مى كشاند كه از پيش آبشخور كلمه بوده است. در زبان مورنينگ رپورت اساساً گويى هدف همين به بند كشيدن مفاهيم است. به صف كشيدن آنان چون سربازان در برابر «تريبون» اما در مكانى كه به وسعت كلاس هاى تنگ ما است كه نه حتى ميدان هاى «رم». رديف مفاهيم را مى توان نامى به قدر دانش خود داد. آنگاه ذهن ناآزموده به راحتى مى تواند تكليف خود را با «چند دسته جداگانه» باز هم با استفاده از همين ابزار كارآمد روشن سازد. آرى اين زبان مهم ترين ابزارى است كه در دانش پزشكى به كار موردسازى و اعمال قدرت پزشك بر بيمار مى آيد و كجا دانش و حقيقت از قدرت جدا بوده است؟ (ميشل فوكو)
پس بيهوده نيست كه استاد و مراد ما اين گونه دلواپس كاربرد درست اين زبان است.اما اگرچه زبان مورنينگ رپورت زبان اعتماد به نفس است و جرات دخالت و بى شك حاوى اقتصاد خاص خود (ميشل فوكو) اما در كار طب مى توان از زبان ديگرى هم استفاده كرد.
اين زبان هم اگرچه همچنان زبان مورنينگ رپورت است نه فارسى صرف، مى تواند حاوى حداقل كلمات خارجى باشد. اين حداقل كلمات در واقع كلماتى با بار معنايى خاصى هستند كه در اين زبان تنيده شده و قابل ترجمه نيست و نبايد هم ترجمه بشود چرا كه اين معناى خاص كه فقط در همان زبان وجود دارد ميراث خانواده بشرى است نه يك ملت خاص. مثل تمامى كلمات ديگرى كه مى پنداريم فارسى است اما هر كدام ريشه در جاهاى مختلفى دارند. در اين زبان خاص اما پزشك جوان خواهد كوشيد بر دانش خود تكيه كند نه بر هاله قدسى پيرامون زبان، و تلالو كلمات بيگانه ناخودآگاه او را به جاى دانش نخواهد فريفت. پزشك جوان عدم اطمينانى علمى خواهد يافت كه مسبب كنكاشى بيشتر خواهد شد. اين زبان توضيح بيمارى را براى بيمار به زبانى كه او مى فهمد آسان تر خواهد كرد. اين توضيح توانايى ها و دانش واقعى پزشك و پزشكى را براى بيمار افشا خواهد كرد. اين فاش گويى رابطه پزشك و بيمار را از محور اقتدار تا حدودى دور خواهد كرد. بيمار كه در واقع بايد خدمتى را دريافت كند چشم انداز بهترى از امكان و كيفيت اين خدمت خواهد يافت و جلوه كلمات بيگانه او را در سلطه پزشك به جايى كه نمى خواهد نخواهد برد. مى توان باز هم خصوصيات اين زبان رويايى را برشمرد و براى ايجاد آن هم تلاش كرد. اما بايد دانست كه با دستور العمل نمى توان زبانى را كشت يا زبانى را ساخت. كه اين كار همان «فارسى را پاس بداريم» خواهد شد. براى ايجاد اين زبان دلخواه بايد شرايطى فراهم شود.
بايد دانش پزشكى ما پيشرفت كند تا آن حد كه ما هم بتوانيم تحقيقاتى در سطح دانش روز به عمل آوريم. در آن صورت بسيارى كلمات فارسى به اين زبان وارد خواهد شد. بايد آموزش پزشكى ما پيشرفت كند، آموزش بهتر كيفيت دانش  پزشكان جوان را بالا خواهد برد. يك اعتماد به نفس واقعى نيازمند اقتدار و فريب نيست. در آموزش پزشكى بهتر پزشك نه تنها برخورد با بيمارى ها بلكه برخورد با بيمار به مثابه يك انسان را خواهد آموخت و برخورد او با اين انسان نه يك برخورد تكنولوژيك بلكه يك رابطه متعارف انسانى خواهد بود. در زبان رايج در روابط متعارف انسانى آن هم رابطه اى كه از اساس براى كمك كردن پى ريزى شده محبت حكم مى راند نه اقتدار!
*متخصص مغز و اعصاب
+ نوشته شده در  دوشنبه هشتم اسفند 1384ساعت 14:41  توسط سعید بی نیاز  |