بخواهم یا نخواهم
این شعر با هجاهای بلند غمگین می شود
و هزار آه به نا گاه
میان کلماتم پناه می گیرند
ماه بی گناه!
از پشت پیراهن راه راهت بیرون بیا
و به زادگاه رویایم
راهی پیدا کن

۱.
نه! امسال نه تصمیم جدیدی گرفته ام که عملی شود نه منتظر تحولی اساسی در زندگی ام هستم.محمد که می خواست برود خانه گفت: امیدوارم امسال تکلیفت معلوم شود. گفتم نه!گفت: امیدوارم امسال پایان نامه ات را دفاع کنی گفتم: نه..... ! گفت: خوب پس امیدوارم هیچ اتفاقی برایت نیفتد. گفتم: آره....
۲.
می گردم این روزها. از همان شب که توی اتاق محمد خوابیده رفتیم توی خاطرات کودکیمان دارم دنبال چیز های گم شده ای می گردم. اتاقش آن قدر تاریک بود که وقتی داشت اندازه ی چیزی را با دستش نشان می داد من نمی دیدم. توی کوچه ی به آفرین خیابان کریم خان تهران نبودم. رفته بودم توی دهان شیر سنگی پارک چار راه بهارستان جهرم که حالا دیگر نیست... در دبیرستان دخترانه ی علویه که حالا دیگر نیست...زیر درخت بزرگ حیاط مدرسه ی شرف که حالا دیگر نیست... این روزها هی دارم توی کودکیم می چرخم و می بینم جز قسمت قدیمی قبرستان فردوس هیچ چیز کودکیم آن طور که باید سر جایش نیست. آن قدر که می ترسم بروم توی کوچه یزیر کنار ... می ترسم خانه های که گلی پشت بازار هم رفته باشند توی دهان تجدد بی مایه ای که دارد شهر را می خورد... این روزهای عیدی را دارم با کودکی ام سر می کنم. با دنبال کردن گم شده های نابود شده ی کودکی ام.
۳.
بگذار بهاریه ها برایت بنویسم بهاریه ها:
جامی خوش است! درکش! وقتی خوش است بشتاب!
سال دگر که دارد امید نوبهاری؟
....
بی خیال
بی باده بهار خوش نباشد
گل بی رخ یار خوش...
بی خیال!
۴.
چه نسبتی هست بین این خیابان های کوتاه و این بوی نارنج پیچیده در شهر با نوک انگشت بیرون زده از جوراب مشکی توی دمپایی توی پای راست و چپ پیچیده در چادر و تن پیچیده درمانتو نارنجی و صورت سبزه ی قاب شده با روسری مشکی و هی نگاه پشت نگاه که امشب جای خواب ندارم؟ چه نسبتی هست بین جهرم و زن خیابانی؟........آه گلنارهمین بوق همین ترمزها!
۵.
توان گریستن از سویدای جان!
تنها همین!
۶.
تو که دستت با نوشتن آشناست را بخوانید!
